خدايا به داده و نداده و گرفته ات شكر: كه داده ات نعمت است؛ نداده ات حكمت و گرفته ات امتحان؟!



يه سلام آلبالويي به تو كه خيلي هلويي، يه سلام توتفرنگي به تو كه خيلي قشنگي، يه سلام پرتقالي به تو كه خيلي باحالي.......



دستت رو بگذار روی قلبت، اين ساعت عمرت که داره تيک تيک ميکنه... جالبه... همونی که بهت زندگی ميده برات شمارش معکوس رو شروع کرده...



قلبي داري به وسعت هفت دريا و بي نهايت اسمان شايد به تو حق بدم که دلت برام تنگ نشه /لازم نيست تو منو دوست داشته باشي من تو رو به اندازه ي هر دومون دوست دارم كبوترها كه برگشتند ديدم چشمهايت نيست ميان گامهاي آشنايان ديدم ردپايت نيست بگو اي مانده در ذهنم ...بگو آيا صدايم نيست؟؟؟؟؟



دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است آن که منظور خود از غير خدا مي طلبد * او گدايي است که حاجت ز گدا مي طلبد زهر است عطاي خلق هر چند که دوا باشد * حاجت زکه مي خواهي آنجا که خدا باشد .



پرسيد چون دوسم داری بهم نياز داری يا چون بهم نياز داری دوسم داری ؟ بهش گفتم چون دوست دارم بی نياز ترين آدم روی زمين هستم.



عزیزم تو گاو منی ............ .. ناراحت نشو الان می فهمی . گ: گلمی. ا : آرزومی.و: وجودمی.......



آلبرت انيشتين ميگه: عشق مثل ساعت شني ميمونه همزمان كه قلبتو پر مي كنه مغزتو خالي مي كنه. البته واسه اونايي كه مغزشون پره ! تو راحت باش!


سفر را بخاطر بازگشت دوباره تو دوست دارم. شب را بخاطر صبح با تو بودن و دوري را بخاطر آغاز دوباره مهرباني...



پیغام گیر خونه حافظ اینا: رفته ام بیرون ز کاشانه ی خود غم مخور تا مگر بینم رخ جانانه خود غم مخور بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگزاری پیام آن زمان کو باز گردد خانه خود غم نخور .



میخوام به سردی شبهام بخندم... میخوام به پوچی فردام بخندم... وقتی میبینمت با دیگرونی... تو اوج گریه هام میخوام بخندم... میخوام داد بزنم تنهای تنهام... میخوام وقتی میگم تنهام بخندم .



در روياهاي كودكانه آموختم به چيزي كه به من تعلق ندارد فكر نكنم اما ناگهان او همه ي فكرم شد .



عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است .



التماس به خدا شجاعت است ، اگر برآورده شد رحمت است، اگر برآورده نشد حكمت است ، التماس به خلق ذلت است ، اگر برآورده شد منت است، اگر برآورده نشد خفت است .



روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی بودن من و تو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم .



بيا با پاک ترين سلام عشق آشتي کنيم *بيا با بنفشه هاي لب جوب آشتي کنيم * بيا ازحسرت و غم ديگه باهم حرف نزنيم * بيا برخنده ي اين صبح بهار خنده کنيم .



بگذار که در حسرت ديدار بميرم در حسرت ديدار تو بگذار بميرم دشوار بود مردن و روي تو نديدن بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب در بستر اشک افتم و ناچار بميرم تا بو ده ام اي دوست وفادار تو بودم بگذار که اي دوست وفادار بميرم .



دلم گرفته از ادمايي که ميگن دوستت دارم اما معنيشو نميدونن،از ادمايي که ميخوان ماله اونا باشي اما خودشون ماله تو نيستن،از اونايي که زير بارون برات ميميرن و وقتي افتاب ميشه همه چيز يادشون ميره .



وقتي كه امشب بعد از مدتها به كنار تو برگشتم ، فكرش را هم نمي كردم كه من را كنار خودت راه بدهي و اينگونه دلسوزانه مرا در آغوش بگيري.



اكنون كه دلم شكسته است ، با رويي شرمگين به كنار تو بازگشته ام ، چرا كه خوب ميدانم كه تو در دلهاي شكسته جاي داري .



فراموشي به اين آسونيا نيست اميد من. دلم از تو رها نيست ميخوام تو ياد من عشقت بميره ولي از قلب من مهرت رها نيست دارم آتيش مي گيرم از جدايي ولي هيچ كس به فكر دل ما نيست خدايا پس ميون اين همه دل چرا حتي يكيشون با وفا نيست همه دنيا ميدونن اين حديثو كه آرامش براي عاشقا نيست .



نرو !! تنهايم نگذار، من تحمل رفتن و ترک کردن کسي را که دوست دارم، ندارم .من حسرت کشيدن و دوري و اشک ريختن چشمهايم را نمي توانم فراموش کنم .مي گويي برميگردم. من نميگويم تو دروغ ميگويي ولي من به روزگار اعتماد ندارم . در لحظه اي که فراموشم کردي بدان که من ديگر نميتوانم زندگي را ادامه دهم .



کاش می شد سرزمین عشق را در میان گام ها تقسیم کرد ، کاش می شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهیم کرد ، کاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد ، کاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد .



روی قـبـرم بنویسید مسافر بوده است بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است بنویسید زمـیــن کوچه سرگـردانی است او دراین معبـر پر حادثـه عـابـر بوده است مدح گویی و ثناخوانی اگر دینداری است بنویسید در این مرحله کـافـر بـوده است غـزل هـجـرت من را همه جـا بنویسـیـد روی قـبـرم بنویسید مسافر بـوده است .



زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم .



سکوت تنها زبان دل آدمی است.گاهی که این سکوت بدلیل کم صبری می شکند،دست ساکت می شود و مسکوت آرزو می کند که ای کاش ساکت می ماند.که سکوت بسیاری از محتویات دل را مخفی می کند،وهمین شاید تنها حسن سکوت باش .



تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم



اگر به کسی رسیدی که عاشقش نیستی ، میتونی دوستش داشته باشی و از این دوست داشتن لذت ببری . دوست داشتن از عشق بالاتره چون هوشیارتری



زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ پرشی دارد اندازهی عشق زندگی چیزی نیست که لب طاقچهی عادت از یاد من و تو برود .



بزرگترين شكست ؛ از دست دادن ايمان است ؛ موفق كسي است كه علي رقم همه رويدادها ؛ قلب و دست خود را بسوي خدا ميگيرد و ميگويد : من به تو توكل ميكنم .



همیشه ماندن دلیل بر عاشق بودن نیست خیلی ها می روند تا ثابت کنند که عاشقند .



سکوت تنها زبان دل آدمی است.گاهی که این سکوت بدلیل کم صبری می شکند،دست ساکت می شود و مسکوت آرزو می کند که ای کاش ساکت می ماند.که سکوت بسیاری از محتویات دل را مخفی می کند،وهمین شاید تنها حسن سکوت باشد .



خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد: او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد. او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد. او می گوید صبر كن و بهترین را به تو می دهد .



گر کسی از کسی بالا نشیند فخر نیست روی دریا خز نشیند قعر دریا گوهر است دود اگر بالا رود کسر شان شعله نیست جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالاتر است



عشق یعنی پاکی و صدق و صفا خود شناسی حق شناسی از وفا عشق یعنی دور بودن از خطا بنده بودن خلوت دل با خدا عشق یعنی نفس را گردن زدن پاک و طاهر گشتن روح و بدن عشق یعنی صیقل زنگار دل دیدن اسرار غیب در جام دل



وقتی از مادر متولد شدم..صدایی در گوشم طنین انداخت که بعد از این با تو خواهم بود. به او گفتم تو کیستی؟ گفت :غم! فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که من بعدها با اون بازی خواهم کرد. ولی بعدها فهمیدم!! که من عروسکی هستم در دستان غم ...



خشكی چشم ها از قصاوت دلهاست قصاوت دلها از زیادی گناهان زیادی گناهان از آرزوهای طول و دراز آرزوهای بلند از فراموشی مرگ است و فراموشی مرگ از حب دنیاست و حب دنیا سرچشمه همه گناهان است .



به قبرستان گذر کردم زمانی/ شنیدم ناله ای از یک جوانی که زیر قبر می غلتید و میگفت/ عزیزان قدر یکدیگر بدانید .



بعضي فکر مي کنند منصفانه نيست که .خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است بعضي ديگر خدا را ستايش مي کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است .



چشم ها بارانی لحظه ها ویرانی غنچه ها زندانی با تو اما چه بگویم که زمان لحظه سبز شدن را به برگ و ریشه درآمیخته است بهشت بی تو بیا بان خالی است ای هوای تنهایی در لحظه وسوسه گندم کنارم باش .



قفس داران سکوتم را شکستند ..دل دائم صبورم را شکستند ..به جرم پا به پاي عشق رفتن ...پرو بال عبورم را شکستند ..مرا از خلوتم بيرون کشيدند ..چه بي پروا حضورم را شکستند ....تمنا درنگاهم موج ميزند ..ولي خيال دورم را شکستند .



عاشق شدن مثل دست زدن به آتيش می مونه . پس سعی کن تا وقتی که جراتش رو پيدا نکردی هيچ وقت بهش دست نزني اما اگه بهش دست زدی سعی کن طاقتش رو داشته باشی که تو دستهات نگهش داری



میخوام به سردی شبهام بخندم ... میخوام به پوچی فردام بخندم ... وقتی میبینمت با دیگرونی ... تو اوج گریه هام میخوام بخندم ... میخوام داد بزنم تنهای تنهام ... میخوام وقتی میگم تنهام بخندم



هر لحظه با گذشته وداع کن. هر لحظه خود را از گذشته پاک کن. در دنیای شناخته بمیر تا به دنیای ناشناخته راه یابی. با مردن و لحظه به لحظه تولد یافتن خواهی توانست زندگی را زندگی کنی و مرگ را نیز هم



اگر از پايان گرفتن غم هايت نااميد شده اي به خاطر بياور که زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد



ازخدا پرسیدم خدایا چه چیزی تو را ناراحت میکند خداوند فرمودند : هر وقت بنده ای با من سخن میگوید چنان به حرفهای او گوش میدهم که گویی به جز او بنده دیگری ندارم ولی او چنان سخن می گوید که انگار من خدای همه هستم الا او



حرف بزن اشاره کن ساده بخند نکاه کن امده ام که صبح را در نفس تو بنگرم باز بگو سوال کن شعر بخوان شلوغ کن من همه عمر با توام زود بیا که عمر من بی تو درون اتش است



امشب به خاطر غزل آخرم بخند...امشب که از هميشه شاعرترم بخند...تا پر شود نگاه من از رنگ زندگي...تا حس بودنت بشود باورم بخند



آسوده دلان را غم شوريده سران نيست / اين طائفه را غصه و رنج ونگران نيست / اي همسفران باري اگر هست ببنديد / اين منزل اقامتگه ما رهگذران نيست


من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو. به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو. من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو و ديگري براي با تو موندن






عشق مثله يه قله کوه بلند مي مونه که هر کسي که يک قلب پاک و يک دنيا صداقت داشته باشه مي تونه فاتحش باشه


آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني. مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني. مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني


چه زيباست نوشتن وقتي مي داني او مي خواند ... چه زيباست سرودن وقتي مي داني او مي شنود ... و چه زيباست جنون وقتي مي داني او مي بيند



چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش



گفتي دوستت دارم . قلبم تندتر از هميشه تپيد لبخند زدم و باورت کردم با اينکه مي دانم لبها دروغ مي گويند . با صدايت مرا نوازش کردي تپش قلبت را حس کردم مهربان و پاک بود در اغوشت غرق محبت شدم به تو تکيه کردم و ارام شدم



عصري است غريب و آسمان دلگير است / افسوس براي دل سپردن دير است / هر بار بهانه اي گرفتيم و گذشت / عيب از من و توست ، عشق بي تقصير است


کاش در صفحه ي شطرنج دلت شاه عشق بودم و با کيش رخت مات مي شدم زندگي بازي شطرنجي نيست که در آن با کيش کسي مات شوي زندگی تک تک اين ثانيه هاست که در آن نقش تو پيداست


وقتي با تو آشنا شدم؛درخت مهربانيت آنقدر بلند بود که هرچه بالا رفتم آخرش را نديدم. معجون زيبايت آنقدر شيرين بود که هر چه نوشيدم نتوانستم تمامش کنم. و درياي عشقت آنقدر وسيع بود که هرچه شنا کردم نتوانستم آخرش را ببينم و سرانجام در آن غرق شدم


خدايا کمکم کن تا عاشقانه ترين نگاهها را در چشمانش بريزم ، خدايا کمکم کن تا در بعد عشق او بهترين و شيرين ترين باشم ، به من کمک کن تا سرودن عشق را به هنگام طلوع آفتاب هر بام بر لبانش جاري سازم و راز عشق را در گوشش سر دهم ، خداوندا او را نگه دار که من به عشق او زنده ام....









ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:41 به دست : ساده دل

